از وقتي از بيمارستان برگشتم توي خونه نخوابيدم،طاقت و تحملشو ندارم،طاقت خوابيدن روي تختي كه بوي تن تو رو ميده،جايي كه تن لختتو توي بغلم گرفتم،تختي كه وقتي رسيدي آمريكا باهات روش خوابيدم،چه شب قشنگي بود،چه قدر لذت داشتن تنت اون شب با همه ي شبا فرق داشت بعد از دو ماه دوري،دوريت هميشه سخته لعنتي...امروز با مشاورم حرف زدم،گفتم نميتونم توي خونه بمونم،سنگيني حضور دائميت نميذاره بخوابم،از اين كه دوباره به خودكشي فكر ميكنم ميترسم،انگار از اختيارم خارجه به سختي مهارش ميكنم و اين ترس اين روزهامه،دوباره رفتن سراغ قرصام با اين تفاوت كه ايندفعه ميدونم چه قدر از هر كدوم لازمه و چه كار بايد كرد...ميترسوندم عمق اين نااميدي!از حرف هاي اون عصر با تو توي بيمارستان يه جايي يه چيزي هست كه فكر كردن بهش ديوانم ميكنه،وقتي بهت گفتم جاي خاليت نميذاره شبا توي اون خونه بخوابم و گفتي اون شبايي كه نميومدي منم همين حسو داشتم،حالم به هم خورد از خودم اون لحظه،من خسته بودم،بي طاقت و تحت فشار،شباي سختي بود ولي شايد هيچ وقت فكر نميكردم كه انقدر سخت بوده باشه برات،يه معذرت خواهي طلب تو،براي اون شبا،ميتوني نفرينم كني،ازم بدت بياد كما ان كه مياد يا هر چيز ديگه اي فكر نميكنم وضع و حالم ازيني كه هست خراب تر بشه.روزاي سختيه،به خودم ميپيچم و درد ميكشم و آرزو ميكنم ايكاش همه چيز جور ديگه اي بود،صداي لعنتيت هنوزم توي گوشمه،هنوز ياد قرآن خودناتم همه ي اون دو سالي كه نميدونستي دوست دارم،هنوز ياد اونموقعي مي افتم كه در ماشين رو برام باز كردي و دستمو گرفتي با لباس سفيد توي اون باغ،ياد اون گلاي آبي قشنگي كه دقيقه ي نود با هم خريديم،ياد حرص خوردنات،كت و شلوار مشكيت و كرواتي كه حاضر نشدي به خاطر من بزني،آدما نميفهمن چه قدر سخته هر بار دورم جمع ميشن و ميگن ميشه عكساي عروسيتو ببينيم؟براي اونا دو ديقه ديدن من و توئه و براي من ساعت ها خاطره و چهره ي تو...
درد شايد اين روز ها مشترك ترين خاطره ي ما باشه ...
منتظر زمانم شايد كه بشوره خاطرات تموم نشدني و شب هاي بي خواب و روزهاي كشدار رو....
پ.ن:داروهاي انتي دپرشن و اينسامنياي شديد تر هم بي اثر به نظر ميرسه،شايد خوشحال بشي از ديدن حال زار من،احساس كني تلافي شد بدياي من در حق تو،شايد هنوز مونده،نميدونم عميق تر از نااميدي منجر به خودكشي چه دردي ميتونه خوره ي روحم بشه.
پ.ن٢:بهم يه فرم دادن توش دليل بنويسم براي ادامهزندگي،نميدونم چي بنويسم،همسر شكست خورده؟دختر شكست خورده يا خواهر به درد نخور؟
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:1 توسط ف.م. |
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاظمیان
تاريخ: يکشنبه
29 مرداد
1396 ساعت: 4:35